حرفهایی از جنس رها

امروز میخوام برات از کلمه ها و حرفهایی که میگی بنویسم عزیز دلمقلب:

بابا   " بدجوری عاشق بابا محمدی, از صبح تا عصر که بابا میاد کلی با "بابا گفتن" یادش

میکنی و وقتی میرسه خونه و بغلت میکنه, جوری دستای کوچولوت رو دور گردنش حلقه

میزنی و خودتو واسش لوس میکنی که باورمون نمیشهبغل!

مامان "بعد از کلی انتظار و بابا شنیدن, دوباره گفتی مامان, البته دو ماهی میشهاز خود راضی"

عسل  "دختر عمه ی رها که عاشق رهاست"

تتر   "ترنم, دختر دایی علی"

می می

نون

آب

نه  "نه گفتن رو خیلی خوب یاد گرفتی و حسابی معنیش رو میفهمی.. که یه خورده

دردسر ساز شده.. مخصوصا وقتی نمیخوای چیزی رو بخوری یا کاری رو انجام بدی!"

دد

در

دست

پا

دل

اب ووو  " ابرو, اجزای صورت رو میشناسی و نشون میدی, عاشق شعر چشم چشم دو

ابرو هستی"

دو    "عدد دو رو خیلی خوشکل میگی و خوب بلدی!! من میگم.. یک   رها.. دو!

مامان..سه   رها.. دو!    من.. چهار   رها دو ...! زبان"

پیشی  "البته یه چی بین پیسی و پیشی! "

هاپ هاپ  "وقتی بهت میگم هاپو چی میگه یا با دیدن هاپو خودت میگی هاپ هاپ"

مااا ماا  "میگم گاوه چی میگه, میگی ماا ماااا"

بع بع   "ببعی هم که میبینی سریع میگی ب..ع بع, میگم رها, ببعبی میگه? رها :

ب..ع   ب..ع     من: دنبه داری؟    رها: نه نه, سرشم تکون میده با اخم!چشمک"

ماهی

اسب  "البته ب خیلی کمرنگچشمک ,  اسبه هم که میگه پیتو پیتو"

طوطی  " البته بیشتر totii تلفظ میکنیلبخند"

باز

کپش  " کفش, روزی چند بار, کفش به دست, واسه رفتن به "دد" گفته میشهآخ! "

نی نی

بچه  "نی نی های یه خورده بزرگترزبان"

ماست "نمی دونم چرا اینقدر عاشق ماست شدی تو! روزی چند بار در یخچال بیچاره رو

باز میکنی و جدیدا خودت ظرف ماست رو میاری بیرون! تازه بعدشم خانوم نعناع میخوان!

ننااا  "نعناع"

مز  "البته یه چیزی بین mos و mozلبخند, موز"

اتل متل  "بازی که خیلی دوستش داری. با زدن رو پاهای مامان شروع میشه, یکی

راست یکی چپ.. بعد همزمان با خوندن مامان, به زبون خودت ادامه میدی.. آخرشم

دوباره سریع میگی ات  مت...ل "ata mataal", از ته دلت میخندی و دست میزنیقلب

البته اول یا آخر بعضی کلمات رو هم میگی, مثل: پت  پتو, باد  بادکنک, بات  باتری, عت 

ساعت, ا گفتن هم که موقع برداشتن گوشی میگی و بعد دیگه ادامه حرف ها به زبون

خودتچشمک

و حالا چیزایی که روزی چند بار بین مامان و رها تکرار میشهلبخند:

مامان.. ماماان...        

می می

یه لحظه نگام میکنی و بعد در حالیکه دستت رو آوردی بالا, میگی: پت!

یه جوره محکم و خیلی خاص, که یعنی مامان نمی فهمی تو!!  "یه جوری میگه, انگار یه

چی کم باشه این وسط..ابرو پت! "

حالا هر چی مامان میگه نمیخواد, بیا همین جوری.. انگار نه انگارمنتظر. جالب اینجاست

تا مامان نگه برو بیارش, از جاش تکون نمیخوره! ولی به محض گرفتن ok, بدو بدو میره

اتاقشو چند دقیقه بعد خوشحال و پتو به دست میادلبخند و میپره بغل مامان..قلب  ولی

ماجرا به همین جا که ختم نمیشه, بعدش یه کلمه ی جدید! در!

اولین بار که اینو گفتی, مونده بودم در دیگه این وسط چی میخواد؟!متفکر بعد از چند بار

"در" گفتن, خودت بلند شدی و رفتی سراغ در اتاق و اون رو بستی, بعدشم شروع به غر

زدن و همزمان تکون دادن دست, که چرا نمیفهمی! عاشق این مدل حرف زدنتملبخندماچ

جدیدا در بستن مکافاتی شده.. مامان قبلش یادش میره, تو هم که تنهایی نمیری و با

گفتن دست.. دست, دست من و میگیری و بعد در..لبخند اولا کلی کیف میکردم با این

کارات و کلی میچلوندمت ولی آخه مامان جون, تو خونه خودمون هم دست, درآخ!

واقعا که این شرم و حیای تو منو کشته! خودمونیما بعد از این همه مراحل می می

خوردن چه لذتی دارهچشمکقلبماچ.

عشق مامان, نفس من, نمی دونی با هر کلمه ای که میگی, حتی اونایی که به نظر بی

معنی میان و شاید یه کوچولو بشه فهمید, من چه حالی میشم..قلبماچ زبون خودت که

دیگه آخرشه..چشمک. عاشقتم عشقولک منقلبماچماچ.

/ 7 نظر / 26 بازدید
فروغ

ای جوووووووونم به رهای شیرین زبون و باحیا[قلب][قلب] به حرف اومدن بچه ها یکی از دوست داشتنی ترین مراحل رشدشون هست [قلب]

زيرزمينيا

سلام وبلاگت واقعا عاليه ... به سايت منم يه سر بزن خوشحال ميشم [قلب]

احمد

سلام خیلی جالبه وکارخوبیه اینکه برای بچه تون انجام میدید آینده نگری خوبی هست /امیدوارم همیشه خانواده شادی داشته باشید [دست][دست]

عسل

قربونش برم عزیزم با عسل گفتنش !! دلم واسش یه ذره شده کی میایی ؟ بخورمت

ساناز

الهی قربون حرف زدنت برم ممممممممن[قلب] شیرین زبووووووون[ماچ] دلم برات یه ذره شده[گل]

سارا کوچولو

سلام . رها خوشگله برات سال خوب و خوشی آرزو داریم عزیزم. به منم سر بزن . لطفا[گل]